زمان از نیمه شب می گذشت اما بازهم از او خواستم تا داستانش را ادامه دهد در حالی که در محل خلوتی قدم می زديم ادامه داد چند روزی تا انجام انتخابات فرمايشی ريی جمهوری نمانده بود و من عليرغم عدم پذيرش هيچ پست حتی تبليغ در انتخابات فقط به طرح بحث می پرداختم و می گفتم برای اعلان مخالفت با روند حکومت بايد از جايی شروع کرد ، انتقاد و بحث تا جايی که شايد الان مصلحت است تا اصلا در انتخابات شرکت نکنيم و البته هیچ گاه از بحث با آنان جوابی نگرفتم .

خانم ( ل ) هرشب تماس می گرفت و مرا تشویق به ادامه بحث و حتی ایجاد یک جو نارضایتی در فضای ستاد می کرد و البته من تحت تاثیر حرف های او قرار نمی گرفتم چون کم کم دریافته بودم که مشی او مشی چریک های خلق است که سال ها پیش به بهانه آزادی و دموکراتیک مردم را قتل عام کردند ( اگر یادتان باشد این گروه در سال های ۶۰-۶۱ رسما فعاليت مسلحانه می کردند) پس بايد مراقب می بودم حتی از من اطلاعاتی در مورد حوزه های انتخاباتی خواست که من به او گفتم من برای راديوها و روزنامه ها خوراک تبليغاتی نمی سازم !!!