ترا من زهر شيرين خوانم ای عشق که نامی خوش تر از اينت ندانم

و گر هر لحظه رنگی تازه گيری به غير از زهر شيرينت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سينه سوزی ، تو شيرينی که شور هستی از تست

شراب جام خورشيدی که جان را نشاط از تو ، غم از تو ، مستی از توست

به آسانی مرا ربودی ،درون کوره غم آزمودی ، دلت آخر به سرگردانيم سوخت

نگاهم را به زيبايی گشودی ، بسی گفتند (( دل از عشق برگير که نيرنگ است و افسون است

و جادوست ))

ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که او زهر است .... اما نوش داروست

چه غم دارم که این زهر تب آلود ،تنم را درجدایی می گدازد

از آن شادم که در هنگامه درد ، غمی شیرین دلم را می نوازد

اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی است

و گر عمرم به ناکامی سر اید ، ترا دارم که مرگم زندگانی است


فریدون مشیری