قسمت اول اين ماجرای واقعی را قبلا ديديد و حال قسمت۲

آقای (م ) در ادامه این گونه برایم تعریف کرد :(( ... رئیس حراست در حال مکالمه

تلفنی بود که مودبانه باکیف کوچکی جلوی او ایستادم او مکالمه خود را قطع کرد و دلیل

مراجعه ام را پرسید من خیلی خونسرد خودم را معرفی کردم .

مسئول حراست سراپای مرا برانداز کرد و از من خواست بیرون از دفتر منتظر باشم .

نزدیک یک ربع بعد مرا صدا زد و در حالی که سعی می کرد صمیمی و جدی برخورد کند

برایم سفارش چایی داد و ضمن آن فرمی که حاوی شخصی ترین سوالات مانند میزان

درآمد پدر - تعداد اتاق بود را جلوی من گذاشت .من با این که کم سن و سال بودم به او گفتم

هیچ نهادی حق تفتیش مسایل خصوصی مردم را ندارد و شما برای چه این سوالات را

مطرح می کنید ؟در حالی که من هنوز از دلیل احضارم بی اطلاع هستم ؟

مسئول مربوطه با لبخند پاسخ داد ما برای این پرسش ها اجازه مخصوص از قاضی داریم

و اگر شما به سوالات ما جواب ندهید ممکن است از ادامه تحصیل شما جلوگیری شود .

پاسخ دادم من فقط به خطای (احتمالی ) خودم جواب می دهم ...خیلی مسخره است

که چون میزان درآمد خانواده را نمی گویم از ادامه تحصیل محروم شوم ....و فرم تقریبا

سفید را جلوی او گذاشتم.

مسئول مربوطه بدون این که حرف دیگری بزند برگه انشایم را نشانم داد و گفت آیا قبول

دارید که این انشا از شماست ؟

شستم خبر دار شد که موضوع از چه قرار است فقط گفتم آقا من اصلا کاری به سیاست

ندارم و فقط یک جنبه اعتقاد شخصی خودم راگفته ام فقط نوعی احساس مسئولیت می

کنم ....


ادامه اين ماجرا در شب های آينده